![]() |
![]() |
|
| رنگین |
|
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
دلم از این زمانه سیر میشود گاهی عقاب تیز پر دشتهای استغنا اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی مبر زموی سپیدم گمان به عمر دراز من جوان ز حادثه ای پیر میشود آهی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 12:32 توسط امین |
|
|
از من نپرس چقدر دوستت دارم... چرا که اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 21:13 توسط امین |
|
|
دل
دل نیست کبوتر که چو بر خاست نشیند از گوشه بامی که پریدی پریدی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 6:20 توسط امین |
|
|
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه ها را تا صبح معنا می کنم هر شب...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 22:16 توسط امین |
|
|
گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند. شب سليس است، و يكدست، و باز. شمعداني ها و صدادارترين شاخه فصل،ماه را مي شنوند. *** پلكان جلو ساختمان، در فانوس به دست و در اسراف نسيم، *** گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا. و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 4:57 توسط امین |
|
|
یاد من باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد... نگاهی نکنم که دل کسی را بلرزاند... راهی نروم که بیراه باشد... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را... یاد من باشد فردا لب جوی حوله ام را با چوبه بشویم یاد من باشد که روز و روزگار خوش است... همه چیز بر وفق مراد است!... ماه بالای سر تنهاییست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 6:12 توسط امین |
|
|
زیباترین حرفت را بگو . چرا که ترانه ی ما ترانه ی بیهودگی نیست . چرا که عشق حرف بیهوده ای نیست. احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 21:53 توسط امین |
|
|
Thank you for being a part of my life, whether you were a reason, a season or a lifetime. ا ز تو به خاطر اين که تبديل به قسمتي از زندگي من شدي ممنونم حالا هرچي ميخواد باشي :دليل زندگيم؟طعم زندگيم ياخود زندگيم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 23:56 توسط امین |
|
|
اهل سیرجانم روزگارم بد نیست تکه نانی دارم،خرده هوشی،سر سوزن ذوقی مادری دارم،بهتر از برگ درخت دوستانی،بهتر از آب روان عشقی بهتر از... و خدایی که در این نزدیکی است لای این شب بوها،پای آن کاج بلند روی آگاهی آب،روی قانون کتاب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:59 توسط امین |
|
|
بچه که بودم فقط بلد بودم تا ۸ بشمارم
نهایت هر چیزی همین ۸ تا بود از بابام که بستنی می خواستم ۸ تا می خواستم مادرمو ۸ تا دوست داشتم و خلاصه ته دنیا همین ۸ تا بود و این ۸ تا خیلی قشنگ بود ولی حالا نمی دونم ته دنیا چقدره؟ نهایت دوست داشتن چند تاست؟ انگار خیلی هم حریص تر شدم! ۸ تا بستنی هم کفافمو نمی ده!!! اما میخوام بگم دوستت دارم...میدونی چقدر؟ به اندازه همون ۸ تای بچگی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 18:32 توسط امین |
|
|
در وصف تو زیباترین نوشته هستی این است که بنویسند
عشق نوشتنی نیست و خواندنی ترین نوشته این که عشق خواندنی نیست ای تنها زبان حقیقت زبانه های درون را به زبان آوردن زبان به بیهودگیِ زبانِ خویش گشودن است آخر ای نخستین نگاه محبّت عشقت، زبانی نبوده که به زبان درآید عشق تو جانی است آنچه جانی است زبان را در آن جای نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 19:26 توسط امین |
|
|
./ خداوند به من نزدیکترین است و همیشه حامی من ./
خدا هرگز شکست نمی خورد پس من هم که جزعی از او هستم نمی توانم شکست بخورم و در مقابله با مسایل زندگی همیشه پیروزم من در مقابل مسایل زندگی همچون کوه استوارم ./ به خدا نگویید مشکل بزرگی دارم به مشکل بگویید خدای بزرگی دارم ./ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 4:33 توسط امین |
|
|
به نامش
با تو همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم با تو آهوان این سرزمین هم بازیان کودکی منند با تو کوههای این سرزمین حامیان وفادار منند با تو من با بهار میرویم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 19:5 توسط امین |
|
|
با اجازه
بعد از این هیچ دلی مثل دلم تنها نیست خسته همچون دل من هیچ در این دنیا نیست تار و پودم همه از رنج و پریشانی بود قصه زندگی ام آه عجب طولانیست خسته از دورترین پنجره ها می آیم با من از هیچ کجا همسفری آیا نیست . . . . باز باید بنگارم. بنگارم ای عشق مثل من هیچ کسی . هیچ کسی تنها نیست دیگه تنها نیستم چون اونی که با منه اندازه تموم دنیاست قربونش برم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 17:28 توسط امین |
|
|
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است پنجره هوا عشق عهد... مال من است
بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:26 توسط امین |
|
|
تو را دوست دارم
و عشق تو جادوست چونان همه معجزه های عالم که از کودکی در انتظارش بودم ببین چگونه هستی ام را معنا بخشیده و مرا با هیبت مرگ آشتی داده است و با عشق تو حتی مرگ من نیز معنایی دارد و تو یک روز معنای آن را خواهی فهمید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 19:38 توسط امین |
|
|
خوبم يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست که يکم اون ور تر مي تپه براي تو...... يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني... يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه... هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي.. هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود .. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:49 توسط امین |
|
|
از اینکه آهسته میگویم نامت را
مپندار ترسان و لرزانم زمستان هست هر شب و روزم پی تاراج یادت چنان منحوس می رقصند آدمکها پشت دیوار که می ترسم به جز نامت زمستان را از برم دزدند |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 7:51 توسط امین |
|
|
كاش مي شد تمام لحظه هاي عاشقي را در جمله اي زيبا و كوتاه خلاصه و بيان كرد
اي كاش مي شد همچون شمعي فروزان آتش گرفت تا شعله هاي ديوانگي تمام وجود را بسوزاند اي كاش فرشته تو هرگز زير بار غم عشقت ديوانه نشود مي خواهمت هر چند اگر زيباترين يادگار از تو ، غم باشد مي خواهمت حتي اگر قشنگترين يادگار قلبت براي من اشك و غم و اندوه و ديوانگي باشد به عشق و ياد تو مي نويسم تا شايد براي لحظه اي هم كه شده قلب بي تاب و ديوانه و بيقرارم آرام شود |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 0:46 توسط امین |
|
|
انتظار...
و بازهم انتظار! زیباست... باور کن من همچنان منتظر آن روزم که بازهم تولدی دیگر را به یاد داشته باشم برای تبریکی دیگر و تو خوب می دانی که با توام... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 22:8 توسط امین |
|
|
امروز چو استاد اسمم را خواند
بی هوا داد کشیدم غایب رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غالب رفقایم نمی دانستند دل آنهاست پی درس و کتاب و دل من در پی سوادی دیگر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 15:59 توسط امین |
|
|
تقدیم به .....
بهترین صدای زندگی من تپش قلب توست... تو را دوست می داشتم ولی هرگزبه زبان نیاوردم تو را میپرستیدم ولی هرگز نگاهم رابه چشمانت نمی افکندم با شنیدن صدایت قلبم به تپش می افتاد اما هرگز هیجان خود را اظهار نمی کردم دیوانه وار به تو اطمینان داشتم ولی هیچگاه اطمینان خود را به تو نشان نمی دادم در دلم غوغایی بود ولی هرگز بی تابی نمی کردم هرشب در خواب صدای محبت آمیز تو را می شنیدم ولی هرگز به کسی نگفتم وجودم صمیمانه از تو عشق و محبت می خواست اما هرگز تمنای خود را بروز نمی دادم حالا هم اعتراف می کنم که تو را دیوانه واردوست دارم که شاید باور نکنی ولی اولین حقیقت زندگی من اینست..... سکوت راه را برای فریاد هموار می کند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 0:1 توسط امین |
|
|
ای همراه مـــــــــن تنــــــها با تو تا اوج عشـــــــق هـم پـــــــــــــروازم پس با من بمان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 6:28 توسط امین |
|
دلم هميشه می خواست غزلی بگويم که اخرين بيتش..آخرين پلک خواب الوده تو باشد....امشب ولی می خواهم به جای حافظ با ديوان چشمان تو فال بگيرم..پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود..اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟؟؟پلک بزن من غزل تازه می خواهم///......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 22:27 توسط امین |
|
|
با من بمان همسفرم ای تو مظهر زيبايی ها ، ای تو همسفر جاده های بی پايان زندگی با ماندنت با من ، مرا كه حقير و پر از نيازم ، منی كه خاموش و بی نورم ، منی كه سرد وخالی ام كمی اميدوار به زندگی كن! ای تو ساحل عاشقی ، ای كه صدای نفسهايت مانند صدای امواج دريای عاشقی است ، ای كه حرفهايت به شيرينی قند ونبات است با من بمان و منی كه همان كوير تشنه و بی جانم ، منی كه شاخه ای خشك و منی كه خسته و خورد از زندگی ام آرام كن بمان ای همسفر جاده های خسته و خالی ام ، بمان و در اين راه های پر فراز و نشيب زندگی ام بهترين همسفر و همدم و فرشته نجات باش بمان تا با هم از حادثه ها بگذريم ، تا به مقصدمان كه خانه دل سرخ است برسيم ای تو كه خون عاشقی را در رگهای سرد و خشك من جاری ساختی ، با من بمان تا ديگربر نام عشق لعنت نگويم، بمان تا ديگر عشق را در ذهنم پوچ و بی هويت ندانم! عشق اگر همان عشق قصه ها باشد واقعی است پس بيا ، بيا با من بمان تا با هم قصه ای ديگر در صحنه روزگار بر جا بگذاريم ، مرا تنها نگذار عزيزم ، قلب مرا آرام كن به من اميد بده كه به آن مقصدی كه ميخواهيم خواهيم رسيد ای مظهر زيبايی ها تا ابد با من بمان . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 6:14 توسط امین |
|
|
روزگاری بر من تنها گذشت.چشمانم در غم فردا نشست. تا تو از نیمه شب ره برسی.خنده ای بر دل غمگین بزنی. تا به یمن نفست زنده شوم ای مسیحا نفس زندگیم! کاش بدانی که چقدر محتاجم به همان هرم نفسهای پاک. به همان صوت صدای آرام که دلم را میکند طوفانی! تو همان پاکی باران هستی که نشستی به تن ناپاکم. از وجودم هرچه ننگ عشق را معصومانه به تقدس بردی! چه بخوانم تو را ای بود و نبود؟ واژه ای در خور تو نیست عزیز! پس همان به که تو را من خوانم با همان نام خودت بی تکرار! خوب من. خوبترین! بی تو هیچم . بی تو من نزدیکم به همان پوچی و بی فردایی.پس بمان و تو بساز آرامش با من خسته ز بی مهری ها.تو پناهم بشو با من باش در هجوم این همه تاریکی! خوب من خوبترین! با تو من اوج سعادت هستم می پرستم تو را ای بی تکرار!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 21:41 توسط امین |
|
|
من عشق رایاد نگرفتم که فراموشش کنم
اگرچه باد بتواند برگهایم راتکان دهد ولی ریشه ام در خاک همیشه محکم وپابرجاست من عشق راازدرخت یاد گرفتم هرچه بیشتر می گذرد ریشه های عشقم محکم تر وپایدارتر می شود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 0:10 توسط امین |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:37 توسط امین |
|
|||||
|
یک شب به خوابم آمدی گفتی : بنویس گفتم : بنویسم ؟! برای کی ؟ گفتی : برای من بنویس ... گفتم : عزیزم تو که نیستی ... گفتی : پس تمام این لحظه ها رو برای کی می نوشتی ؟ گفتم : برای خودم ... گفتی : من در تو زنده ام ... گفتم : عزیزم من از این به بعد تنها برای تو می نویسم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 23:49 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|